الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
370
الغدير ( فارسى )
قرائت نزد او در جامع نصر « 1 » بغداد به تاريخ شب يكشنبهء بيست و هفتم ماه رمضان سال 682 ، از شيخ محاسن بن عمر بن رضوان حرائينى به طور سماع در بيست و يكم ماه محرم سال 622 ، از ابو بكر محمّد بن عبد اللّه بن نصر زعفرانى به طور سماع در شانزدهم ماه رجب سال 505 ، از ابو عبد اللّه مالك بن احمد بن على بن ابراهيم فرابانياسى به طور سماع ، از ابن زاغونى در ماه شعبان سال 463 ، از ابو الحسن احمد بن محمّد بن موسى بن قاسم بن صلت به طريق قرائت نزد او و نيز به طور سماع در سيزدهم ماه رجب سال 405 ، از ابراهيم بن عبد الصمد هاشمى مكنّى به ابو اسحاق ، از ابو سعيد اشجّ ، از ابو طالب مطلب بن زياد ، از عبد اللّه بن محمّد بن عقيل كه گفت : در نزد جابر بودم . . . تا آخر حديث مزبور به شرحى كه گذشت . همين روايت را ابن كثير در تاريخش ذكر كرده و گفته است : مطلب بن زياد از عبد اللّه بن محمّد بن عقيل نقل كرده كه او از جابر بن عبد اللّه شنيده كه گفت : در غدير خم به جحفه بوديم كه رسول خدا از خيمه بيرون شد و دست على را گرفت و فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . استاد ما ذهبى گفت كه اين حديث حسن است . « 2 » براى ما مهم نيست كه ابن كثير قسمتى از حديث را مشتمل بر ذكر گروهى كه نزد جابر بودهاند ، از آن انداخته و از مناشدهء مرد عراقى با جابر سخن به ميان نياورده و حديث را كوچك و بىقدر جلوه داده است ، زيرا صفحات تاريخش البداية و النهاية ، زبان بىشرم و دست جنايتكار او را نسبت به ودايع پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله و فضايل ذريّه و عترت پاكش كه آل اللّه هستند ، آشكار مىسازد و درون آلودهء او را كه از عداوت نسبت به خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شعلهور است ، نشان مىدهد و چنانچه مشاهده مىكنيد ، دوستان اين خاندان را دشنام و ناسزا مىدهد ، به مدح و ستايش دشمنان و مخالفان اين خاندان مىپردازد ، روايات صحيح و صريح در مناقب اهل بيت را به ساختگى بودن متهم مىنمايد و راوى اين روايات را در عين ثقه بودن به ضعف منسوب مىدارد . هيچيك از
--> ( 1 ) . دكتر مصطفى جواد بغدادى براى ما نوشت كه درست آن جامع قصر است كه همين جامع بازار نخريسى فعلى است . ( 2 ) . البداية و النهاية : 5 / 213 .